مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
یک کـوزۀ بیآب، از دریـا چه میداند یک مشت خاک، از غربت صحرا چه میداند یک سـائل بیـچـاره از آقـا چه میدانـد از چهارده خورشید عقل ما چه میداند ما دور از "قـدریم" "إنا" را نمیفهمیم "الحق که پائیـنیم و بالا را نمیفهـمیم" هر کس که در این خانه قنبر شد پشیمان نیست کارگر اولاد حـیـدر شد پشـیمان نیست از خاک بود عاقبت زر شد پشیمان نیست جاروکش صحنی مطهر شد پشیمان نیست این روزهـا باید رضـا آبـاد ساکـن بود یعنی میان صحن گـوهرشاد ساکن بود نُه بـار میگـیریم ذکـر یا رضـا و بعـد نُه بار میچرخیم در صحن و سرا و بعد نُه بـار میسـازیـم راهی تا شما و بعد نُه بـار میآئـیـم تـا عـرش خـدا و بعـد شاید سحر بابالجوادت روی ما وا شد اولادنـا اکــبـادنــا امــروز مـعـنــا شـد گفتم جواد، از بندبند شعر رحمت ریخت از چشمهای سائلم اشک خجالت ریخت گفتم جواد و بر دعاهایم اجابت ریخت آقا به این سفره نگاهی کرد و برکت ریخت گفتم جواد و باز هم لکنت شکـستم داد بیمعـرفت بودن دوبـاره کار دستم داد ای حـسـرت سـجـادههـا، یا ربـنای تـو رفتهست تا به عـرش اعـلی ربـنای تو بـوی عـلـی دارد سـحـرهـا ربـنـای تو تـوحـیـد میگـیـریم مـا، بـا ربّـنـای تـو آقــا بـیـا و نـذر جـدت بـا گــدا تـا کـن آقـا دل افــسـردهام را بـاز احــیــا کـن یک کاظمیه در دل هر شیعه بر پا کن یک "اتق الله" از تو، ایمان داشتن با من ابر کرامت از تو، بـاران داشتن با من شانه ز تو، زلف پریشان داشتن با من چه کرده این عشق کریمان داشتن با من که در خیالم کاظمینی میشوم هر روز در کاظمین تو حسینی میشوم هر روز دل دست تو دادیـم پس دل برنمیگردد ناقـص نـباشد تا که کـامل برنمیگـردد بی جیره از این خانه سائل برنمیگردد یعنی از اینجا بی فـضائل برنمیگـردد مثـل هـمیشه از کـرم سائل نوازی کن ویــرانـۀ قـلـب مــرا آبـاد ســازی کـن |